السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
196
جواهر البلاغة ( فارسى )
9 - جاء الشتاء و اجثألّ القبّر * و طلعت شمس عليها مغفر « 1 » زمستان آمد و چكاوك پرهايش را به لرزش درآورد ، و خورشيدى كه بر سرش كلاهخود بود طلوع كرد . « اجثأل » : پرهايش را تكان داد ، لرزاند . « قبّر » : چكاوك ، هدهد ، تاجبهسر . پرندهاى چون گنجشك . ( اين واژه به ضم اوّل و فتح دوم است . ) « مغفر » : كلاهخود . 10 - سأبكيك للدّنيا و للدّين إن * أبت يد المعروف بعدك شلّت « 2 » به جهت دين و دنيا برايت مىگريم ، اگر دست احسانبخش پس از تو امتناع ورزد فلج باد . 11 - « وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » « 3 » و به راستى تو بر اخلاقى سترگ هستى ، تو را خوبى والاست . « 4 » 12 - سقاه الرّدى سيف إذا سلّ أو مضت * إليه ثنايا الموت من كلّ مرقد « 5 » آب داد او را از مرگ ، شمشيرى كه هرگاه از نيام بيرون كشيده شود دندانهاى پيشين مرگ از هرخوابگاهى به سوى او مىدرخشد . « ردى » : مرگ . « سلّ » : كشيده شود ، از غلاف بيرون آورده شود . « أومضت » : درخشيد . « مرقد » : خوابگاه ، قبر .
--> ( 1 ) - ابرى كه خورشيد را مىپوشاند به كلاهخودى كه سر را مىپوشاند تشبيه كرد و جامع در هردو پوشاندن است . و لفظى را كه بر مشبّهبه دلالت مىكند به شيوهء استعارهء تصريحيّهء اصليّهء مطلقه براى مشبّه استعاره آورد . و كلمهء شمس قرينه است . ( 2 ) - نيكى را به انسانى تشبيه كرد كه دست دارد و عطا مىكند و جامع در هردو عطاكردن است . و مشبّهبه را محذوف ساخت و به وسيلهء « يد » كه يكى از لوازم آن است به آن اشاره كرد به شيوهء استعارهء مكنيهء اصليهء مرشّحه . و كلمهء « يد » قرينه است ، و آن استعاره تخييليه است ، و « شلّت » ترشيح است . ( 3 ) - قلم ، 4 ( 4 ) - دستيابى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به هدايت و اخلاق ارجمند و پايدارى بر آن تشبيه شده به دستيابى كسى كه از چهارپايى بالا رفته است و آن را هرگونه كه بخواهد مىگرداند . و جامع در هردو دستيابى و استقرار است . پس تشبيه از دو كلى به جزئيات كه معانى حروف است سرايت كرده است ، و لفظ « على » كه براى استعلاء حسى وضع شده است براى ارتباط و استعلاء معنوى به شيوهء استعارهء تصريحيهء تبعيه استعاره آورده شده است . ( 5 ) - رسيدن مرگ به او را به آب دادن تشبيه كرد و جامع در هردو رسيدن است . و لفظ دلالتكننده بر مشبّهبه را براى مشبّه آورد ، سپس از « السقى » « سقى » را به شيوهء استعارهء تصريحيّهء تبعيّه مشتق ساخت و نسبت « سقى » به « ردى » ( مرگ ) قرينه است . و نيز مرگ را تشبيه كرد به انسانى كه دندانى دارد كه با آن مىخندد آنگاه دندانهايش مىدرخشد و روشنايى مىبخشد . و جامع در هردو روشنايى و درخشش است . و لفظ دلالت كننده بر مشبّهبه را براى مشبّه استعاره آورد آنگاه آن را حذف كرد و به وسيلهء « ثنايا » كه از لوازم آن است به آن مشبّهبه اشاره كرد به شيوهء استعارهء مكنيهء مرشّحه . و ثنايا استعارهء تخييليه ، و « أومض » ترشيح است .